X
تبلیغات
سه الف

به لطف خداوند کریم و مهربان توفیق پابوسی و زیارت عتبات عالیات نصیبم شد. خدا شاهد است که سعی وافری داشتم تا حسب توان دعاگوی دوستان و عشاق حضرات معصومین سلام الله علیها باشم. انشالله خداوند متعال قسمت شما کند که این سفر بهترین نصیب دنیا است.

سفر به عتبات عالیات دو بعد دارد. یکی -که غالب است- تاثیراتی است که به لحاظ معنوی بر روح و روحیه ی زایر می گذارد. و دیگری نگاه اجتماعی به عراق و سبک زندگی هم مذهب های ماست.

در بعد اول؛ اغراق نیست اگر گفته شود بزرگ ترین حظ و بهره ی دنیوی زیارت بارگاه باشکوه مولای متقیان علی علیه السلام و حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و آقا ابالفضل العباس عیله السلام است. خدا چنان برکتی را در این مقامات متبرک قرار داده که جاهل ترین بنده ای چون من هم، تا مدت ها اسیر و شیدا می شود. شاید اگر به گفته آن حدیث مشهور، نبود آن حیرتی که به زوار اهدا می شود، همه از عظمت حوادث و اماکن، قالب تهی می کردند.

زبان و قلم در وصف انوار بیکران معنویت اماکن مقدس عراق قاصر است؛ خدا به حق علی علیه السلام، این سفر روحانی را روزی و قسمت همه ی عشاق آل الله کند و هیچ شیعه ای را با حسرت زیارت کربلا و نجف از دنیا نبرد.

اما جلوه ی دیگر این سفر، دیدن زندگی همسایه ی همجوار است. نمی دانم از کجای سبک ساده، پرشور، کثیف و عقب نگه داشته ی زندگی عراقی ها بگویم ولی در یک جمله می توان گفت: عاشقان اهل بیتی هستند که در شهرسازی و سطح دسترسی به امکانات و رفاه به خوبی پنجاه سال از ما عقب ترند!

مردمانی به غایت قانع، سختی پذیر و ساده زیستی دارند. هنوز دچار گرفتاری های زندگی مدرن و رقابت های جمع کردن ثروت نشده اند. عموما می توانند با یک دشداشه، دمپایی چرمی، تکه ای نان و یک پتو تا مدت ها گذران زندگی کنند!

مهمترین سوالی که با دیدن سبک خورد و خوراک عراقی ها در ذهن نقش می بند این است که این ها چطور زنده اند؟ بدیهی ترین اصول نظافت را رعایت نمی کنند. در یک لیوان و استکان صدها نفر چای و شربت می خورند و با دست کثیف ساندویچ می پیچند و گوجه له می کنند و پول می شمارند! و این در حالی است که خاک جزیی از زندگی روزمره شان است! همه جا آغشته با خاک و غبار است. غالب کوچه ها اصلا آسفالت نشده است و خیابان های آسفالت شان هم با لایه ای از خاک پوشانده شده است.

به دلیل کم بودن عوارض بهترین ماشین های را می توانند سوار بشوند. با این وضع اینکه سمند و پراید به وفور در شهرهای شان خصوصا نجف دیده می شود، جای سوال دارد. معماری خانه های شان کاملا اختصاصی خودشان و معمولا بزرگ، قدیمی ساز و زیباست. نمونه هایی از آن را شاید بتوان در خوزستان خودمان دید. آن قدر زمین معطل دارند که می توان پیش بینی کرد به این زودی ها پدیده ی آپارتمان نشینی بین شان عمومیت پیدا نکند.

بحران امنیت عمیقا جامعه شان را متاثر کرده است. بیشترین شغلی که در اماکن عمومی دیده می شود پلیس و بازرسی هاست. مسیر کربلا – نجف که علی القاعده می بایست یک ساعت تا یک ساعت و نیم باشد به دلیل ایست بازرسی های مکرر سه ساعت طول می کشد. در تمام خیابان ها هم منطقه به منطقه گشت و بازرسی هست. با این وضع، امنیت عمومی برقرار است اما احساس ناامنی آزاردهنده ای در فضا موج می زند!

به طرز فاجعه باری سیگار می کشند. از پلیس -که علی القاعده با لباس فرم می بایست الگویی اجتماعی باشد- دایم سیگار می کشد تا پیر و جوان! در همه ی اماکن هم حق خود می دانند که سیگار بکشند از اماکن مسقف گرفته تا ورودی های حرم و بین الحرمین و حتی توی آسانسور!

اجناس ایرانی زیادی می شود در فروشگاه های شان دید. از برند کاله که در تابلوی بسیاری سوپری ها نقش بسته تا پنکه و ماشین و خوراکی ها و این نشان دهنده ی ظرفیت خوب تعاملات اقتصادی ایران و عراق است! اصلا نشانه های کینه و عداوت نسبت به ایران و ایرانیان خاصه در جامعه ی شیعی شان یافت نمی شود و بر عکس با احترام زیادی با ایرانیان برخورد می کنند.

اما آنچه در این سفر فکرم را مشغول کرد و شاید در مطلب مستوفی به آن پرداختم، شیوع اختلافات مذهبی و فرقه ای در عراق باشد. اختلافاتی که استعداد گسترش به ایران هم دارد. متاسفانه الان می توان باور داشت اختلافات شیعه و سنی چقدر خونین و عمیق شده است. مسأله ای که چندین سال پیش قابل فهم نبود! متاسفانه امروز اختلافات درونی شیعیان نیز زمینه ی رشد پیدا کرده است!

فقط کافی است بدانید در حرم امام حسین علیه السلام -که مظهر اعتقاد و هم پیمانی شیعیان است- چهار نماز جماعت توسط نمایندگان آیه الله سیستانی، مقتدا صدریون، فرقه ی شیرازی و مریدان یکی دیگر از مراجع خوانده می شود. وسط نمازجماعت می مانی این ذکر تکبیر متعلق به کدام نماز جماعت است!

آنچه مشخص است آیه الله سیستانی مقبولیت عامه در بین عراقی ها دارد ولی رویکرد زاهدانه و نیز بی تدبیری اطرافیان، ایشان را خانه نشین و دور از فضای عمومی کرده است. بر خلاف آیه الله سیستانی که عکس های ایشان در اماکن عمومی اصلا دیده نمی شود، مقتدا صدری ها به شدت رویکرد تبلیغی دارند. آنها که در بین جوان های داغ و طبقه ی فرودست نفوذ خوبی پیدا کرده اند؛ از هر فرصتی برای نشان دادن هواداری خود استفاده می کنند. طرفداران ایه الله شیرازی هم که غالبا در کربلا مستقرند و گرایشات افراطی ضدحکومتی و ضد وحدت با اهل سنت دارند و با داشتن دو تلوزیون مستقل، بستر خوبی برای پیام رسانی دارند! مجلس اعلا و حکیمی ها در قدرت و حکومت جذب و ذوب شده اند و ظاهرا گوش به فرمان آیه الله سیستانی هستند!

نداشتن جایگاهی مثل ولایت فقیه که در مواقع خاص و حساس به هدایت و ارشاد عمومی بپردازد، در آینده مخاطرات بزرگی برای این جامعه ی پرتشتت و پرتنش ایجاد می کند!   

با همه ی این اوصاف جامعه ی شیعی عراق را به شدت مرید و شیفته ی اهل بیت علیهما سلام دیدم. شب های جمعه بخش قابل توجهی از آنها به کربلا و نجف می آیند و پس از زیارت تا صبح در حرم یا حوالی آن می مانند و می خوابند! غالب شان آرزوی زیارت امام رضا علیه السلام را دارند. کسانی که از نظر ما، در فقر مطلق به سر می برند، حاضرند همه ی دارایی خود را برای امام حسین علیه السلام خرج کنند. عکس های نذری های عمومی در اربعین، فقط بخشی از حجم خرج هایی است که برای حضرات معصومین می دهند. با یکی از آنها دست و پاشکسته هم کلام شدم می گفت: "من کل سال را کار می کنم تا درآمدم را در نذر امام حسین علیه السلام خرج کنم." و واقعا چنین می کنند!

عراق امروز جایگاه مهمی در استراتژی ایران باید داشته باشد. ظرفیت های عمومی و قرابت های فکری در کنار عداوت های بیرونی، فضایی ایجاد کرده که نزدیک شددن بیش از پیش دولت ها و مردم ایران و عراق را الزامی کرده است. عراق به ما نیاز دارد و ما هم قلب مان در عراق می تپد!

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 فروردین1393ساعت 19:52 توسط مجدالدين |

آغاز سال 1393 که به عطر انوار فاطمی معطر شده است را به همه ی ایرانیان گرانمایه و همراهان عزیز "سه الف" تبریک عرض می کنم. امیدوارم این افتخار را داشته باشیم که هر کدام از ما در هر جایگاهی که قرار داریم، با عزمی ملی و همتی جهادی کشور عزیزمان را در رسیدن به قله های عزت و افتخار همراهی کنیم! 

یادش بخیر ایام کودکی؛ شاید بتوان یکی از مهم ترین آثار تلوزیونی دهه ی شصت را "محله ی برو و بیا" دانست. مجموعه ای که صرف نظر از حواشی بد سیاسی آن، در خلاقیت، انتقال پیام های اخلاقی و نیز تجمیع بازیگرهای نامدار همتایی نداشت!

نمی دانم چقدر می توان اوضاع کشور را با آن محله ی شلوغ مقایسه کرد ولی میتوان گفت این کشور پر سرمایه اگر همچون مجموعه ی "محله ی برو و بیا" به صورت خود خواسته، خود را اسیر حواشی بی ثمر و مضر سیاسی نمیکرد، می توانست درخشندگی بی مثال و ماندگاری پیدا کند. با الهام از آن مجموعه و به تبعیت از روال سالیان گذشته ام؛ سال 1392 را در یک جمله سال "هزار و سیصد و نود و برو و بیا" توصیف میکنم.

سال 1392 بیشتر سال برو و بیا بود. تغییر بدیهی هر جامعه ی انسانی است! تا بوده همین بوده و تا هست همین خواهد بود! مردانی پیشکسوت دوباره آمدند و طبیعتا مردانی باید بروند! تغییرات برخی را شاد و برخی را ناراحت می کند اما آنچه تغییر و برو و بیا را تلخ یا شیرین می کند برنامه ها و سیاست هاست! اگر به جای آنکه از آمدن یا رفتنی شادی یا نگرانی ابراز کنیم به نقد و بررسی سیاست های جدید می پرداختیم، اکنون فضای شفاف تر و سالمی تری را شاهد بودیم! 

دولت حجه الاسلام روحانی در سال 1392 آمد و مستقر شد و در کمتر از شش ماه تا می توانست برو و بیا ایجاد کرد! فکر می کنم حتی در دولت حجه الاسلام خاتمی هم این میزان تغییرات در این مدت کوتاه سابقه نداشته باشد! تحمل نکردن حتی یکی از وزرا یا استانداران و حذف غالب مدیران ارشد و میانی بدون شک کارنامه ی خوبی به شمار نمی رود ولی لااقل بهانه ی ناهماهنگی را از دولت می گیرد و حواشی تغییر مدیران را به یک بارگی از بین می برد! سال آینده خروجی این تغییرات را باید دید و مطالبه گری کرد!

رفت و آمدهای بین المللی هم بر خلاف آنچه دولت و صداوسیما تبلیغ می کند فی نفسه مثبت نیست. وقتی بی احترامی مکرر میهمانان عزیز آقایان کم کم به رویه تبدیل می شود، باید نسبت به حسن بودن حضور میهمانان غربی هم تردید داشت! در عین حال هیچ زمانی درشت گویی پی در پی دشمن  مستکبر و بدخواهان انقلاب را اینچنین نمی شنیدیم! هر جمله ی تحقیرآمیزی بخواهند در مورد ایران بکار می برند و تنش زدایان داخلی سکوت پشت سکوت پیشه می سازند! باز اثبات می کند برو و بیاهای بین المللی فی نفسه حلال مشکل اصولی انقلاب اسلامی و غرب نیست! تا زمانی که نخواهند قاطعانه و با پشتوانه دانستن سرمایه های بزرگ ایران اسلامی چهره ی مستحکمی از ایران ترسیم کنند تحقیرها ادامه خواهد داشت!

فضای شغلی شخصیم نیز دچار همان برو و بیای مرسوم دولت جناب روحانی شد که چون هنوز برنامه و سیاستی از آقایان آمده ندیدم و نشنیدم لذا ارزیابی مثبت یا منفی از این تغییر نمی توانم داشته باشم!

فردا به امید خدا با جمعی از دوستان خوبم عازم سفر زیارتی عتبات هستم. می روم تا به برکت انوار قدسی حضرات معصومین و مقربین درگاه الهی در سال جدید دوره ی جدیدی از زندگی را آغاز کنم! چه خوش باشد که به برکت این سفر مقدس توشه ای گهربار برای ادامه ی راه کسب کنم. امیدوارم خداوند توفیق دعاگویی همه ی شیعیان مولا علی و رفقا و همراهان را به من عطا کند. طلب حلالیت بدیهی ترین کار یک مسافر است. امیدوارم با حلال کردن این حقیر از بار سنگین تقصیرها و قصورهایم بکاهید. در جوار بارگاه معنوی و نورانی مولا امیرالمومنین و سیدالشهدا علیهما السلام دعاگوی تان خواهم بود!    

+ نوشته شده در یکشنبه 3 فروردین1393ساعت 18:18 توسط مجدالدين |

سال ورودم به دانشگاه با شلوغی و تلاظم های دانشگاه ها عجین شده بود. عاشق نوشتن بودم و چند بار برای معدود نشریات دانشجویی دانشگاه چند مطلب نوشتم. نشریه بسیج و نهاد رهبری به کل از پذیرفتن مطلب پرهیز کردند. نشریه دانشجویی مثلا" مستقل دیگر هم با کلی سانسور و دستکاری راضی به چاپ مطلب شد! به این نتیجه رسیدم برای اینکه بتوانم حرفم را بدون التماس و کم و کاست بزنم باید مستقل نشریه داشته باشم!

آن زمان هنوز سایت و وبلاگ و شبکه های مجازی وجود خارجی نداشت. با هم فکری دوستانم در "جامعه اسلامی دانشجویان" یک نشریه دانشجویی زدیم. بنا داشتیم که به صورت ماهیانه نشریه را منتشر کنیم.

کل تحریریه ما دانشجو بودند و کسی بابت نوشتن مطلب پول نمی گرفت ولی هزینه ی کاغذ و چاپخانه برای ما کمرشکن بود! باید بین بد و بدتر انتخاب می کردیم! یا حسب سلیقه دیگران می نوشتیم و از شر مشکلات مالی خلاص می شدیم یا با فلاکت در به در، دنبال جلب کمک مالی می رفتیم! راه دوم را انتخاب کردیم و به هر زور و ضربی بود دو – سه ماهی یک بار نشریه بیرون می آمد!

در عمل با یک واقعیت تلخ مواجه شدیم؛ درست است که برای حرف زدن باید رسانه داشت! اما "رسانه داری به پول داری وابسته است" و هزینه مستقل بودن خیلی سنگین است!

از روزی که از دانشگاه بیرون آمدم تا امروز در حسرت داشتن یک نشریه بوده و هستم ولی می دانم مجله داری حرفه ای با پول توی جیبی های امثال من شدنی نیست! چه بسیار متخصصین صاحب فکری را سراغ دارم که به دلیل مشکل مالی از حرف زدن سر باز می زنند چرا که میدانند هر روزنامه حسب رویکرد خودش جملاتی را از حرف ها بیرون می کشد! فرمول همان فرمول است! برای مستقل حرف زدن باید رسانه ی مستقل داشت. رسانه داری حرفه ای هم پول درشت می خواهد که فقط برخی دارند!!

در عصر جدید سخت می شود رسانه ی مستقل پیدا کرد! رسانه های مستقل به یقین محکوم به تعطیلی هستند! از صبح مهدی نصیری گرفته تا نیستان سیدمهدی شجاعی تا فردای احمد توکلی! همه چون میخواستند مستقل بمانند قربانی شدند!

بی دلیل نیست که ناگهان گران شدن دلار و سکه و سیب زمینی و تخم مرغ در زمانی دایم تیتر یک غالب نشریات می شود و در زمانی در سکوت خبری هر چه شود خبری از اطلاع رسانی نیست! زمانی مشاور بی مسوولیت رییس جمهور به دلیل پولدار بودن ماه ها مورد هجمه رسانه ای بود و الان هیچ رسانه ای کار ندارد وزیری که مسوولیت مستقیمش تنظیم بازار برای محرومان است رسما اعلام می کند هزار میلیلرد تومان سرمایه شخصی دارد!  

خیلی ساده می توان دست عنصر پول و جنابان سرمایه دار را در شکل گیری تیترهای روزنامه ها دید عجیب نیست اگر کسی مدعی شود مدیر مسوول غالب نشریات کشور همیشه یک نفر بوده است!

+ نوشته شده در جمعه 16 اسفند1392ساعت 23:27 توسط مجدالدين |

عکس های توزیع بی تدبیرانه ی سبد کالا آن هم در سال 1392، من را یاد ایام کودکی و نوجوانی در دهه ی 60 انداخت. یاد سال هایی که همه چیز صفی بود. از شیر و کره و پنیر گرفته تا مرغ و تخم مرغ و شوینده ها و هر جنس خوراکی پر مصرف دیگر!

اینکه صف های امروزی چرا اینچنین بر همه گران تمام شده که حتی رییس جمهور محترم را به معذرت خواهی وادار می کند، خود مسئله ای است؟ مطمئنا" هضم شدن در خوشی های عصر جدید فراموش مان نکرده که "صف" چه نقش مهمی در پر کردن اوقات روزمره ی ما داشته و دارد! هنوز هم عادت داریم در عصر ارتباطات برای انجام کمترین کار اداری –که با کارمند جماعت طرف حساب هستیم- در صف و انتظار بمانیم!  

یادم می آید یکی از روزهای حوالی سال 1370 بود. خبر آوردند توی یکی از کوچه های زنبیل آباد گوشت منجمد می دهند. ساعت 2 ظهر پدرم، من و سه تا از بچه های همسایه را به آنجا برد. جلوی ما شاید 40-50 نفر بودند که معلوم بود از صبح منتظر مانده اند. کوپن به دست سه ساعت ماندیم تا گوشت گاوی خارجی آمد و 4-5 کیلو سهم هر کدام از ما شد. گوشت یخ زده ای که امروز مفت هم بدهند غالب مردم مصرف نمی کند!

از این دست خاطرات زیاد هست. البته در هیچ کدام از صف ها نه کسی کشته می شد و نه متهم به بدبختی و فلاکت می شدیم و نیز هیچ وقت صف های مان تیتر رسانه های خارجی نشد! حتی ذهنیت بد و تلخی نیز ته ذهن مان از صف های طولانی تمام نشدنی نداریم! پس چه شد سبد کالای دولت دکتر روحانی چنین بازتاب وسیعی یافت؟

 شاید به این خاطر که در سال 1392 نمی دانیم چرا باید برای چند جنس بونجول خارجی دوباره در صف های تحقیرآمیز بمانیم! نمی دانیم برای چه باید سختی بکشیم!؟ از اول انقلاب می دانستیم انقلاب مان پر هزینه خواهد بود. می دانستیم انقلاب مان منافع مستکبران و زورگویان عالم را به خطر انداخته و شرشان دامنگیرمان خواهد شد. در زمان جنگ می دانستیم داریم با شرق و غرب عالم می جنگیم. می دانستیم کشور در تنگناست. برای مان می گفتند اسلام با فداکاری و استقامت قله های دنیا را فتح کرده و می کند. بعد باور کردیم برای ساختن ایران هر تحریمی را می شود گذراند. دل مان به پیشرفت ها و گشایش ها خوش بود و ایمان داشتیم روزی کمر آمریکای جنایت کار را خواهیم شکست. عمیقا" باور داشتیم خودمان یک قدرت تاثیرگذار جهانی هستیم.

باز هم دوست دارم از گذشته بگویم! ما سال 1360 از شیراز به قم آمدیم. به خوبی به یاد دارم در ایام بمباران موشکی –که قم یکی از شهرهای هدف صدام جانی بود- پدرم نمی گذاشت در سفرهای تابستانی زیاد شیراز بمانیم! می گفت: "نباید شهر خالی شود. نباید دشمن احساس کند ما از بمبارانش ترسیده ایم و شاد شود!" جز مواقعی که در شیراز یا چند باری مشهد مقدس بودیم حتی یک شب را به یاد ندارم که بیرون از خانه خوابیده باشیم! آن زمان هر تحرک و فعالیتی حتی چرخیدن در شهر و یا حرم رفتن هم دلیل سیاسی-اجتماعی داشت! حرم می رفتیم تا غیر از زیارت و دعا، دیگران را از بودن و ماندگاری مان دلگرم کنیم!

غذا خوردن مان هم ایدئولوژیک بود! یک مسئله ی طبیعی بود که یک کالا مدتی نباشد! می دانستیم برای چه نیست. مثلا" به یاد دارم "کره" یافت نمی شد! گاهی در کوپن ها کره می دادند که خوراک یک هفته مان بود. توی خانه ی ما "کره" سهمیه بندی بود! هر کس می توانست سهم خود را یه روزه بخورد می توانست یک هفته ای بخورد! باور عمومی این بود که برای رسیدن به آرزوهای بزرگ و آرمان های والا باید سختی کشید و صبر کرد. می دانستند شکوه و شکایت دل دشمن را شاد می کند.

پس بر ما چه گذشته است که در سال 1392 سختی و نداری به کنار، از ایستادن در صف نان هم خون مان به جوش می آید؟ جواب ساده است؛ زمانی برای مقاومت و استقامت دلیل داشتیم اما امروز چه؟ اصولا" برای چه باید نداشته باشیم؟ برای چه باید سختی بکشیم؟

واقعا" امروز برای چه باید سختی بکشیم؟ وقتی قرار است سردمداران آمریکا مودب و منطقی بخوانیم. وقتی می خواهیم انقلابی حرف نزنیم که خدای ناکرده یکی از کشورهایی که قدرت جهانی می خوانیم شان، ناراحت شوند. وقتی در جواب دادن به یاوه گویی های تحقیرآمیز مداوم غربی ها محافظه کاری می کنیم. وقتی از گفتن صریح غاصب و نامشروع بودن رژیم صهیونیستی ابا داریم و راحت سر یک میز مشترک با آنها می نشینیم. وقتی قرار نیست بلند پروازی کنیم. وقتی علم بومی مان را اکسید می کنیم، پلمپ می کنیم که دیگران ازمان راضی شوند. وقتی دیگر هیچ دشمن و بدخواهی نداریم و با همه دنیا در یک جبهه قرار داریم! وقتی تحریم ها شکسته و بازرگانان برای آمدن به ایران صف کشیده اند؛ چرا باید باز هم سختی بکشیم؟؟  واقعن زور ندارد؟!

پیامی که این روزها از کلام و رفتار مسوولین برداشت می شود این است: هدف از هر گفتار و کرداری راضی نگه داشتن قدرت های جهان است تا تن و شکم و اقتصاد روزمره مان به سختی نیفتد، پس همه با هم پیش به سوی رفاه روز افزون!

 برای ملتی که نمی خواهد قله های دنیا را فتح کند؛ برای ملت بی آرمان بی دشمن، سختی زور دارد! وقتی با کسی نمی جنگیم؛ وقتی کسی با ما نمی جنگد، پس چرا غرق در رفاه نباشیم؟! بهانه ی دولت قبل هم چند روز دیگر بی اثر می شود! از فرداست که سیل مطالبات بی پایان به سوی دولت بی آرمان بی دشمن روانه شود.


پ.ن.م: این مطلب را به درخواست دوستان خلاق و انقلابیم در نشریه هابیل نوشتم ولی احتمالا" آن نشده که آنها می خواستند! قرار بود در این نوشتار پسران امروزی از پدران دیروزی شان بگویند. من از گذشته نوشتم ولی مصادیق پدرانه اش کم رنگ شد!

+ نوشته شده در جمعه 18 بهمن1392ساعت 18:58 توسط مجدالدين |

نمی دانم چه حکمتی است که غالب اصحاب قدرت با هر گرایش و روحیه ای به نحوی دوست دارند خود را همراه، ملازم و دوستدار هنرمندان نشان دهند؛ حتی اگر اعتقادی به این عرصه نداشته و ندارند!! نیاز نیست به انتخابات ها و عکس های بازیگران و ورزشکاران با کاندیداها اشاره کنم؛ فقط کافی است به رفتار روسای جمهور و اطرافیان شان با هنرمندان نگاهی بیندازید!

کار این قدر شور شد که دکتر احمدی نژاد برای تبلیغ کاندیداتوری رفیق شفیق شان جناب مشایی با بازیگر پیشکسوت جناب انتظامی راهی وزارت کشور می شود! و جناب دکتر روحانی -که سابقه ای طویل در احزاب راست آن زمان و اصولگرای این زمان دارد- به کل منکر هنر ارزشی و غیر ارزشی می شود!  

جلسه ی دیدار هنرمندان با ریاست محترم جمهور و متعاقب آن جشنواره ی جام جم صداوسیما و اینک افتتاحیه ی جشنواره ی فیلم فجر مرا به فکر انداخت. چه رازی در علاقه ی سیاسیون به اهالی هنر است که حاضرند برای خوش آمد آنها و جلب محبت و محبوبیت شان، بر خلاف عقاید خود سخن بگویند!؟ این سوت و کف اهالی هنر کلا" چند؟؟ 

جالب ماجرا این جاست که این گرامی هنرمندان نیز وظیفه ی مجلس آرایی خود با هر دولت و سلیقه ی سیاسی را به خوبی انجام می دهند. در مجالس جناب خاتمی مداح هستند و هنرنمایی می کنند. از دکتر احمدی نژاد پول می گیرند و هنر بیرون می ریزند و در ملازمت حجه الاسلام روحانی خطابه ها سر می دهند و زین پس شاهد هنرآفرینی شان خواهیم بود!

برخی از آنها شاید در برهه هایی غر بزنند و گلایه هایی داشته باشند ولی خوب آیین ماهی گیری را از هر آبی بلندند!

هر چه فکر می کنم نمی توانم به عدد یک دست اسم در اهالی سینما به یاد بیاورم که از سفره ی لایتناهی اهالی سیاست متمتع نشده اند یا به اعتراض دوره ای را انزوا پیشه کرده اند! همیشه بوده اند و همیشه ساخته اند! البته این نکته زیاده عجیب نیست؛ وقتی دست دهنده ای هست، چرا نگیرند! 

عجیب آنجاست که متولیان حکومتی بدون توجه به اصول و ارزش ها، امتیازهای حکومتی را بذل و بخشش می کنند. کدام جشنواره ی غربی خارج از اصول و ضوابط خود جایزه می دهد؟ کدام فیلم غیر متعارفی را اجازه دیده شدن عمومی می دهند؟ آن وقت بسیار دیده شده که جشنواره ی فیلم فجر ما -که به نام انقلاب اسلامی متبرک است- در ایام جشن عمومی مردم از فاسدهای زمان طاغوت و معاندهای امروزی تجلیل می کند!

از این شلختگی فرهنگی چه کسی بهره می برد؟ بدون تردید جواب این است: دو رویانی که شام شان را در این مجلس می خورند و سینه شان را در دیار دیگری برای اغیار می زنند! و در این میان ظلم همیشگی است که بر هنرمند متعهد، مردمی و بی حاشیه می روند! آنها باید بسوزند و بسازند که شاید برای حرف های شان فرصتی به آنها داده شود! اینجاست که باید گفت مظلوم هنرمند واقعی!

درست است که عرصه ی فرهنگ و هنر به سختی عرصه ی سیاست نیست و نباید باشد! صحیح است که با هنرمند می بایست با ملاطفت و مهربانانه برخورد کرد ولی مهربانی با شلختگی و وادادگی فرهنگی زمین تا آسمان فرق دارد! و آنچه امروز با آن مواجهیم از شلختگی هم گذشته است! 

+ نوشته شده در جمعه 11 بهمن1392ساعت 23:10 توسط مجدالدين |

در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری سال 76 روزنامه سلام متن ناقصی از مذاکرات خودمانی محمدجواد لاریجانی با نیک براون -از مدیران کل وزارت خارجه ی انگلیس- را منتشر کرد که در آن رای آوری آقای ناطق نوری را به نفع غرب و جناح چپ را افراطی عنوان کرده بود. معدود روزنامه های جناح چپ آن زمان، با هجومی بی سابقه این مذاکره ی را به رسوایی سنگینی برای رقیب تبدیل کردند و ضربه ی جبران ناپذیری به مدافعان کاندیداتوری جناب ناطق نوری وارد کردند.

لاریجانی بارها در مصاحبه های مختلف به دفاع از خود پرداخت و این گفتگوی خصوصی را برای محک زدن براون که قرار بوده سفیر انگلیس در ایران باشد عنوان کرد.

صحیح است که عرصه ی دیپلماتیک مملو از محرمانه ها و گفتگوهای خصوصی است و عجیب نیست که دیپلمات ها با نزدیک شدن به مقام های سایر کشورها اطلاعات دقیق تری از منویات و برداشت های آن کشور پیدا کنند و نیز باید اذعان داشت که جناح چپ از حربه ی زشتی برای آسیب زدن به رقیب استفاده کرد ولی افکار عمومی هیچ گاه نتوانست درد دل ها و حرف های دوستانه ی دکتر جواد با یک مقام انگلیسی را فراموش کنند!

ظهور پدیده ای به نام اسنودن -که میلیون ها سند محرمانه از مذاکرات خصوصی و محرمانه را منتشر کرد- به خوبی نشان می دهد که خصوصی ترین و محرمانه ترین گفتگوها هم ثبت می شود و از طرف تحلیل گران مورد استفاده قرار می گیرد. توهم است که فردی در عرصه ی دیپلماتیک تصور مخفی ماندن حرف هایش را داشه باشد و نهایتا تاریخ در مورد تک تک جملات رد و بدل شده مطلع و قضاوت خواهد کرد.  

 در این فضا --که حتی گفتگوهای خودمانی منتشر می شود- محرمانه عنوان کردن تعهدات رسمی ایران در مذاکرات هسته ای از طرف وزیر محترم خارجه به غایت عجیب و باورنکردنی است! جناب دکتر ظریف در نشست خبری اعلام می کند: توافق اخیر شفاهی بوده و برای پخش در عموم نبود!! بلافاصله بعد از این سخن عجیب وزارت خارجه ی آمریکا و متعاقب آن آژانس انرژی اتمی متن توافق نامه را منتشر کردند.

در این کوتاه بنای نقد جزییات توافق با غرب را ندارم ولی این رویکرد بد که مکررا" توافق و تعهدات عملیاتی را از زبان دشمن می شنویم اتفاق تلخی است.

نمی دانم نامحرم فرض کردن مردم ایران چه دلیلی دارد؟! وقتی مقامات غربی به صراحت اعلام می کنند ریز توافقات را حتی با دشمن مستقیم ما رژیم صهیونیستی چک می کنند و در اولین زمان متن مذاکرات را عمومی می کنند چه دلیلی دارد که وزارت خارجه از انتشار رسمی توافقات اجتناب می کند؟

ظاهرا" اینکه چه درهای گرانبهایی -که حاصل سالها سختی و مرارت ملت ایران است- در عوض چه امتیازهایی تقدیم شده موضوع دوم است. اول باید به آقایان ثابت کنیم آقایان بر سر ارث پدری که مذاکره نمی کنند. حق همه ی مردم ایران است که بدانند چه می گذرد! 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1392ساعت 22:33 توسط مجدالدين |

1. تماس تلفنی رییس مستفعی مجلس عراق به دکتر علی لاریجانی و درخواست کمک از ایران برای حل بحران استان الانبار اتفاق ساده ای نبود. با حداقلی از اطلاعات عمومی هم می توان دانست عمق جدال دشمن شادکن شیعه و سنی در جای جای کشورهای اسلامی عامل چه خونریزی هایی شده است. اما در این تماس تلفنی کمترین مسئله توجه به مذهب و اختلافات مذهبی است.

تماس رییس سنی مذهب مجلس عراق مهم است ولی مهم تر از آن درخواست یک مقام عراقی از یک مقام ایرانی برای کمک به آرامش در عراق است. عراقی های موافق و مخالف ایران می دانند برای حفظ ثبات و آرامش محتاج همسایه ی بزرگ تر هستند!

آمریکا به عراق حمله کرد تا مستعمره ای جدید برای خود ایجاد کرده و محاصره ی ایران را تکمیل کند؛ غافل از اینکه فراتر از جنگ خونین هشت ساله و کینه ی انباشته ی حاصل از آن ارزش های مشترک ایرانیان و عراقی ها و قدرت نفوذ ایران باثبات همه ی معادلات آمریکا را بهم خواهد زد.

اینکه تصور کنیم عراق امروز تحت استیلای جمهوری اسلامی است گزافه نیست! کافی است نگاهی به موضع عراق نسبت به سوریه، عربستان، تکفیری ها و . . . بیندازید تا ببینید در صف بندی جهان عراق به ایران نزدیک تر است یا آمریکا!

2. دیدن تصاویر رشک برانگیز عزیمت میلیونی عاشقان حسین (علیه السلام) به کربلا در اربعین به همان اندازه مایه ی غم و دلتنگی برای بی توفیق های جا مانده بود که شوق و شعف وصف ناشدنی ناشی از تجمع عظیم شیعیان جهان ذیل پرچم اباعبدالله را باعث می شد.

هر بار که به همت صداوسیما تصاویر راهپیمایی میلیونی شیعیان به سمت کربلا را می دیدم بر خود و توفیق نداشته ام افسوس می خوردم ولی شکوه این راهپیمایی شورانگیز چنان بود که خدا را بابت باز شدن این باب جدید شکر می گفتم. بدون شک این تجمع حسینی فرصتی تازه برای اعتلای شیعیان است.

باید برای فرصت سازی از این رویداد بزرگ فکر کرد. به جد باید مراقب بود فرقه سازی استکبار برای مسلمین به درون شیعیان کشیده نشود. خطرناک است که با رقابت های کاذب دفاتر مراجع عظام تقلید و خود مرجع پندارها این معاشقه ی بزرگ با حضرت عشق به جدلی اختلاف ساز تبدیل شود.

راهپیمایی عظیم اربعین به همان میزان که فرصتی تاریخی برای شیعه است و باید از آن استفاده کرد، توجه کینه داران اهل بیت را هم به خود جلب می کند که باید با هوشیاری از آسیب ها ممانعت کرد.

3. عزیزی از اقوام که سابقه ی چندین سال اسارت در زندان های صدام ملعون را داشت تعریف می کرد که یکی از زندان بانان همیشه شعار صدر انقلاب جمهوری اسلامی را مسخره می کرد. می گفته "مگه انقلاب تون گوجه و خیار ه که می خواید صادرش کنید" خیلی دلم می خواهد امروز طرف را ببینم!!

عکس های رفقا از سفرشان به کربلا را که می دیدم و داستان سفرشان را که می شنیدم معنی صدور انقلاب خمینی را می فهمیدم. فرزندان خمینی با عزت و احترام به خانه های عراقی ها پا می گذاشتند! انگار نه انگار دو دهه پیش جنگی خونین بین طرفین بوده است!

دو دهه پیش می خواستیم کربلا را فتح کنیم. امروز با عزت به خانه خانه ی کربلایی ها می رویم! قدر انقلاب را بدانیم!    

+ نوشته شده در جمعه 13 دی1392ساعت 23:5 توسط مجدالدين |

1. کاری که وایبر و وی چت و واتس آپ با وبلاگ من کردند قوم مغول با ایران نکرد! چنان خراب شبکه های ارتباطی جدید شدم که از "سه الف" عزیز غافل شدم.

2. تقریبا می توانم بگویم تمام رسانه های جدید از فیس بوک و گوگل پلاس گرفته تا وایبر و وی چت و اینستگرام و قس علیها را آزموده ام؛ معترفم هیچ کدام ارزشمندی وبلاگ را نداشته و ندارند ولی چه می توان کرد که وبلاگ هم به نوعی دچار مرور زمان شده و بحران مخاطب دارد! سخت است باور کنیم عمر پدیده ی جذابی چون وبلاگ هم دارد طی می شود و باید دچار رسانه های شد!!

3. با همه ی این اوصاف، هیچ وقت بنایی برای عبور از وبلاگ نداشته و ندارم. وبلاگ برایم وسیله ای جهت ارتباط با مخاطب فرهیخته و با حوصله بوده و هست ولی این گلایه را هم متولیان سرویس های وبلاگ فارسی دارم که چرا هیچ خلاقیتی برای حفظ مخاطب به خرج نمی دهند؟؟ گویی از سر شکم سیری نیازی به اضافه کردن قابلیت های جدید نمی بینند! همین "بلاگفا"ی عزیز ما سالهاست در همین سطح و قابلیت باقی مانده است!

4. دولتی که مدعی لزوم رفع فیلتر فیس بوک بود، امروز به فیلتر "وی چت" رضایت داد! تازه امروز در شرایط آرامش مطلق سیاسی به سر میبریم نه فتنه و لشکرکشی خیابانی!! ظاهرا منفعت های اقتصادی اپراتورهای تلفن همراه بر ایده های آزادمنشانه ی دولتمردان غلبه کرده است. حال سوال این جاست که فیلتر آیا راه خوبی برای کنترل ارتباطات اجتماعی است؟

5. فیلتر "وی چت" اقدام نوینی است! تا امروز فیلترینگ متوجه سایت ها بود اما اینکه نرم افزارها به جرگه ی فیلترینگ افزوده شده جدید و تازه است. بدون شک این فیلترینگ فقط باعث توسعه ی استفاده از فیلترشکن های آن ور آبی می شود. البته رفع فیلترینگ آن احتمالا به زودی به شعارها و فیلم های انتخاباتی کاندیداها راه پیدا می کند! مثلا تصور کنید کاندیدایی را که در فیلم تبلیغاتی خود بعد از سوار شدن به ماشین شاسی بلندی بگوید من وی چت را دوست دارم! یا بگوید عجب نرم افزاری است این وایبر!

5.در راهپیمایی 22 بهمن سال پیش چه طومارها که بر علیه سرویس تماس تصویری رایتل راه انداخته نشد. تا جایی که برخی از آیات عظام تقلید را هم به واکنش تند برانگیخت. مومنین حق داشتند از ورود این قابلیت جدید که می توانست هنجارهای دینی را خدشه دار می کرد نگران باشند ولی هیچ کدام به این فکر نکرده بودند که سرعت تحولات رسانه های ارتباط جمعی چنان سریع است که مخالفت های احساسی نمی تواند مانع دسترسی عمومی شود. هنوز چند ماه نگذشته بود که چندین و چند نرم افزار به تلفن های همراه اضافه شد که به سهولت و به طور رایگان امکان ارتباط تصویری را فراهم می کرد.

سرعت تحولات روز به روز اضافه می شود و بدترین تصمیم همان ساده ترین راه یعنی فیلتر کردن است! جالب است که تمامی ارگان های فرهنگ ساز نسبت به این رسانه های نوین غریبه ی غریبه هستند و بدیهی است ساده ترین راه برای شان پاک کردن صورت مسئله ای باشد که هیچگاه پاک نمی شود.

پیشتر هم عرض کرده بودم؛ معتقدم فیلترینگ فقط به جماعت بی قید و معارض کمک می کند. راه اساسی عبور از فتنه ی رسانه های نوین فعال کردن عامه مردم متدین، انقلابی و میهن دوست و آموزش آنها است. 

معنی اصطلاح مردم "حاضر در صحنه" که فقط برای حضور در خیابان ها نیست!!

6. برخی دوستان در پیام های خصوصی درخواست ایمیل کرده اند. تصورم این بود با توجه به اعلام ایمیلم در بخش تیترهای جنبی وبلاگ، کسی برای ارسال پیام مشکلی نداشته باشد ولی از آنجا که مکرر با این درخواست مواجه شدم مواکدا ایمیلم را به آدرس majdin_m@yahoo.com معرفی می کنم.

+ نوشته شده در جمعه 29 آذر1392ساعت 21:9 توسط مجدالدين |

                                                                   ماموریت اداری و مشکلات شخصی چندی از وبلاگ  داری دورم کرد. ضمن پوزش از مخاطبان گرامی امیدوارم زین پس بی وقفه در خدمت باشم.

یک سال پیش نوشتم که به زودی مذاکرات ایران و 5+1 به نتیجه می رسد و توافقی حداقلی بین طرفین ایجاد می شود. ارزیابی من این بود که این مجادله ی سیاسی برای طرفین ارزش خود را از دست داده و نمی تواند بیش از این کش پیدا کند. ایران به سوخت مورد نیاز خود رسیده و عملا بیش از این نیازی ندارد؛ غرب هم می داند عملا نمی تواند علم بومی شده ایران را مهار کند ونابود کند.

البته نباید از سماجت و عجله ی تیم دکتر ظریف در کسب فوری نتیجه عبور کرد. بی شک اگر این اراده ی معطوف به نتیجه نبود چنین سریع، این جدال سیاسی مسکوت نمی شد و نیز طبیعی است کسی که می خواهد با شتاب به توافق برسد، مجبور است امتیازات بیشتری به رقیب بدهد.

توافق نامه ی ژنو بر اساس "استراتژی مهار" به سرانجام رسید. ایران خواست در مدتی کوتاه فشار اقتصادی و رسانه ای غرب را کنترل و مهار کند و غرب می خواست قدرت پیش رونده ی برنامه های هسته ای ایران را مهار کند و تصور می کنم هر دو در رسیدن به این هدف موفق بودند.

طبیعی است برخی از ایرانیان که سال ها برای دستیابی به این علم گرانبها شعار دادند و استقامت کردند، از قربانی شدن بخش هایی از برنامه ی هسته ای خشمگین و ناراحت باشند. برخی نیز بابت گشایش های ایجاد شده خوشحال اند اما احساسی شدن هر دو طرف به انسجام داخلی آسیب می زند. چه آنهایی که توافق نامه را یک خیانت بزرگ می دانند و چه آنهایی که در حد یک افتخار تاریخی می دانند هر دو به خطا می روند.

در ژنو نه فتح الفتوحی کردیم؛ نه به ظلم و فاجعه ای تن دادیم! فقط بر اساس یک استراتژی مشخص، دو طرف همدیگر را مهار کردند تا در آینده ای که به زودی فرا خواهد رسید با یکدیگر به صورت عمیق تر مجادله کنند.

 توجه به چند نکته در تحلیل توافق نامه ی ژنو می تواند راهگشا باشد:

1. تیم مذاکره کننده هسته ای هر قدر در فضای بین المللی فعال، کاربلد و جدی نشان دادند، نسبت به فضای درونی کشور بی تفاوت و بی تجربه رفتار کرده و می کنند. اگر از این حربه بگذریم که تا لحظه ی آخر توافق، همه ی عالم از جزئیات مباحثات خبر داشتند جز مردم ایران؛ پس از امضای توافق نامه هم تلاشی جدی برای همراه کردن مردم به کار گرفته نشد.

انتشار متن های مختلف و تفسیرهای کاملا متعارض از سوی ایران و غرب تشویش ایجاد کرد و می کند. در این میان هیچ اراده ای جهد و تلاشی برای شرح ماوقع و دلایل و آثار دادن امتیازات به ملت ایران نمی کند. بدیهی است متولیان امر باید بدانند حماسه سرایی از دستاوردهایی که مدام از طرف رقیب، متعارض آن شنیده می شود نمی تواند برای مردم قانع کننده باشد.

2. استراتژی تیم قبلی، مقاومت و خرید زمان برای دستیابی به حداکثر توان علمی بود. کسی منکر این واقعیت نیست که اگر دستاوردهای پیش رونده ی دولت گذشته نبود تیم جدید، امتیازی برای معامله و مذاکره در دست نداشت.

استراتژی مقاومت توانسته بود در تمام ابعاد از رسانه ها گرفته تا توده های مردم برای خود ادبیات و دلایل قانع کننده خلق کند. توفیق بیش از ده-دوازده ساله همراه کردن توده های مردم نشان می دهد در هدف گذاری خود موفق بوده اند. دولتمردان جدید هم باید بتوانند ادبیات اقناعی لازم را تولید کنند.

3. خدمتی که ایران از سیاست دستیابی به انرژی هسته ای کسب کرد فقط در فتح یک علم و منافع برآمده از آن نیست. انرژی هسته ای توانست باور ایرانیان به توان و قدرت زاییده از درون را تغییر بدهد و اعتماد به نفس ملی را افزایش داد. در کنار این مهم، مکر دشمن در اوج ایجاد فتنه ی گفتمانی و هویتی که از سال 76 شروع شده بود به ناگاه در باتلاقی کشانده شد که هر چه بیشتر دست و پا زدند، استحکام درونی مردم و نظام قوی تر شد. به تعبیر دیگر انرژی هسته ای به جز ثمرات علمی، ده سال دشمن را زمینگیر کرد.

اما تمام این خدمات و فواید نباید عامل اغراق در مورد اهمیت انرژی هسته ای شود. نباید حکایت آن فرد که اسم پسرش را رستم گذاشت و بعد خودش می ترسید صدایش کند تکرار شود! پیشرفت در انرژی هسته ای حد و مرز دارد. اورانیوم با خلوص بالای بیست جز برای مصارف محدود کارآمدی برای ایران ما ندارد. ما باید به فن آوری این علم دست می یافتیم و برای نیروگاه های مان سوخت تهیه می کردیم که کردیم. زمانی که قصدی برای ماجراجویی نداشته و همه ی نیت ها و فعالیت های مان شفاف است نباید از تن دادن به برخی محدودیت ها آشفته شویم.

به تعبیر دیگر تا به حال هر چه می خواستیم به دست آوردیم. هر وقت هر نیازی داشته باشیم می توانیم به دست بیاوریم؛ پس نگرانی شدیدی از خط و نشان های غرب نداریم!

در مجموع هر چند متن توافق نامه ی منتشره را بد و ناعادلانه می دانم ولی عملکرد تیم مذاکره کننده را مثبت، حرفه ای و قابل دفاع می دانم. توافق نامه ی ژنو نه مایه ی افتخار و نه باعث سرافکندگی است. نه چیزی حل شده و نه وضع بدتر شده است. به تعبیر ساده تر طرفین یک زمان استراحت (تایم اوت) برای راند بعدی مذاکرات گرفته اند! برای کاری که هنوز شروع نشده ارزیابی زود است!  

+ نوشته شده در شنبه 16 آذر1392ساعت 19:25 توسط مجدالدين |

مطالب قدیمی‌تر